شمس الدين حافظ
475
سفينه حافظ ( فارسى )
مطرب چو پرده سازد شايد اگر بخواند * از طرز شعر حافظ در بزم شاهزاده [ 1 ] [ 421 در سراى مغان رُفته بود و آبزده ] 8 شماره مسلسل 603 در سراى مغان رفته « 1 » بود و آبزده * نشسته پيرو صلائى « 2 » بشيخ و شاب « 3 » زده سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى ز ترك « 4 » كله چتر بر سحاب زده فروغ جام و قدح نور ماه پوشيده * عذار مغبچگان راه آفتاب زده گرفته ساغر عشرت فرشتهء رحمت * ز جرعه بر رخ حور و پرى گلاب زده ز شور و عربدهء شاهدان شيرين كار * شكر شكسته سمن ريخته رباب زده عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز * شكسته كسمه « 5 » و بر زلف مشك ناب زده « 6 » سلام كردم و با من به روى خندان گفت * كه اى خماركش مفلس شراب زده كه اين كند كه تو كردى بضعف همت و راى * ز كنج خانه شده خيمه بر خراب زده وصال دولت بيدار ترسمت ندهند * كه خفتهاى تو در آغوش بخت خواب زده « 7 » فلك جنيبهكش « 8 » شاه نصرتالدينست « 9 » * بيا ببين ملكش دست در ركاب زده
--> [ 1 ] پاورقى غزل 7 - اين غزل در سودى و يكتائى هست . ( 1 ) جارو كرده شده بود ( 2 ) صلا يعنى ندا و آواز ( 3 ) شيخ و شاب يعنى پير و جوان ( 4 ) ترك بمعنى درز يا پارچهاى كلاه ( 5 ) كسمه يعنى قسمتى از زلف كه سرش را حلقهوار قيچى كرده بر پيشانى قرار دهند و پيچه هم نام دارد ( 6 ) در بعضى نسخ اين مصرع اينطور است : « كشيده وسمه و بر برگ گل گلاب زده » ( 7 ) اين بيت در بعضى نسخ چنين است : مرا به جرعهء خود شاد كرد وانگه گفت * چه فتنهاى تو در آغوش بخت خواب زده ( 8 ) يدك اسب و كتل هم گويند و آن اسب زين كرده بدون سوار است كه پيشاپيش موكب بزرگان كشيده مىشود ( 9 ) غرض شاه نصرت الدين يحيى است كه در 789 هجرى بر شيراز حكومت داشته است